مراد على شمس

425

با علامه در الميزان ( فارسى )

انسانى كه فطرت سالمى داشته باشد در آنها شكى نمىكند ، آرى مگر اينكه عيبى در عقل و يا بهم‌ريختگى در فهمش بوده درنتيجه اين چيزهاى ضرورى را درست تصور نكرده معانى تصورى و يا تصديقى ديگر به جاى اين مطالب بديهى در ذهن بگيرد . و ما وقتى به تمام تشكيكات و شبهاتى كه بر اين راه منطقى كرده‌اند رجوع كنيم مىبينيم آنها در بيان مقاصد و تحصيل نتيجه‌هايى كه در نظر گرفته‌اند بر همين قواعد منطقى كه به هيأت و ماده برمىگردد اتكاء مىكنند ، . . . . [ پس ] غالب شكاك‌ها كه در بديهيّات هم شك مىكنند علّت شكاك شدنشان اين است كه از يك مفهوم بديهى چيز ديگرى مىفهمند . پس شكاكان به فطرت خود اين اصول منطقى را قبول داشته تسليم آنها بوده و خود به كار مىبرند و انكارشان تنها زبانيست و از باب لجاجت است . « 1 » س 403 - در راه صحيح تفكر ، « اگر علم منطق طريقه‌اى باشد كه انسان را به واقعيّات مىرساند ، بايد در بين خود اهل منطق هيچ اختلافى رخ ندهد ، در حالى كه مىبينيم خود آنان در آرايشان اختلاف دارند » اين مطلب چگونه قابل توجيه است ؟ « 2 » ج - طرفداران منطق مىگويند « منطق آلت و وسيله‌اى است كه استعمال صحيح و درست آن فكر بشر را از خطا حفظ مىكند » و هرگز نگفته‌اند كه

--> ( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 5 ص 417 - 418 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 10 ص 86 و 88 ) [ با تصرف ] ( 2 ) . بيان الفرقان ؛ ج 1 ص 12 و ج 4 ص 20 - 21 .